تبليغاتX
نشانه های ظهور
نشانه های ظهور
سلام. یک نرم افزار مذهبی که هنگام اجرای ویندوز، ذکر آن روز را به شما یادآوری می کند. با گرافیک فوق العاده زیبا. ارزش دانلود کردن را دارد. به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://rapidshare.com/files/55235750/APT_Zekr4.0.zip
+ نوشته شده در  86/06/24ساعت 12:56  توسط علی | 

خروج یمانی

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله می فرماید:

"سه پرچم در یک سال و یک ماه و یک روز خروج می کند: سفیانی، خراسانی و یمانی، که در  میان آن ها خالص تر از پرچم یمانی نیست. او مردم را به سوی حق فرا می خواند."(الارشاد: شیخ مفید، ص339* بحارالانوار: علّامه مجلسی، ج52: ص210)

 

امام باقر علیه السّلام می فرماید:

"خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است که ترتیب آن ها به سان رشته ای از مهره است که پی در پی واقع شده باشد. پریشانی و سختی از هر سو سر بر می دارد. وای بر کسی که با آن ها به مخالفت برخیزد. در میان درفش ها درفشی هدایت کننده تر از درفش یمانی یافت نمی شود؛ چرا که درفش حق است و شما را به سوی  صاحبتان هدایت می کند.

آنگاه که یمانی قیام کند فروش اسلحه به مردم حرام است. و آنگاه که خروج کند به سوی او بشتاب که درفش هدایت است و بر هیچ مسلمانی سرپیچی از آن روا نیست. اگر کسی سرپیچی کند از اهل آتش خواهد بود؛ زیرا که او مردم را به راه حق دعوت می کند."(کتاب الغیبه: نعمانی، ص135* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص271* الزام الناصب: حائری، ص184* بشاره الاسلام: کاظمی، ص93* بحارالانوار: علّامه مجلسی، ج52: ص210 و 232* منتخب الاثر: صافی، ص456.)

 

و خاستگاه خروج یمانی سرزمین یمن است. امام باقر علیه السّلام می فرمایند:

"سفیانی از شام و یمانی از یمن خروج می کند."(الزام الناصب: حائری، ص67* بشاره الاسلام: کاظمی، ص100)

 

که خروج این دو خیلی سریع و به دنبال هم می باشد، یعنی در ماه رجب المرجّب. امام صادق علیه السّلام می فرمایند:

"خروج یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه است که همزمان با هم و به دنبال یکدیگر است."(کتاب الغیبه: نعمانی، ص305* کتاب الامالی: شیخ طوسی، ج2: ص275* بحارالانوار: ج52: ص253)

 

 

نبرد یمانی

خروج یمانی از روشن ترین علایم است که بیش از چهارده ماه فاصله با ظهور آن حضرت نخواهد داشت. ابو عبد الله، جعفر بن محمّد علیه السّلام می فرماید:

"زود است که آتشی از یمن خارج شود و مردم را به سوی شام سوق دهد."(الملاحم و الفتن: سیّد بن طاوس، ص71)

 

"این آتش، شعله های جنگ و لبه های تیز شمشیر است که مردم را برای نبرد با سفیانی به سوی شام سوق می دهد و در مدخل شام با سپاه خراسانی ملاقات می کند که او نیز برای نبرد با سفیانی برای یاری یمانی بیرون آمده است. آنگاه هر دو سپاه با سپاه سفیانی رو به رو می شوند. و این است جنگ حسّاس و سرنوشت ساز تاریخ، که از شش هزار سال پیش کتب آسمانی از آن خبر داده اند."(روزگار رهایی: کامل سلیمانی/ ترجمه: مهدی پور، ج2: ص1023)

 

از بررسی مجموع احادیث چنین بر می آید که این برخورد پس از خرابی مصر و بغداد و شام و بعد از شکست سپاه سفیانی از سپاه خراسان در عراق و بیعت حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حجاز است؛ زیرا در هردو سپاه یاران خاص حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف خواهند داشت.

 

روایات می گویند: یمانی در پی نبرد سفیانی با وی وارد عراق می شود. یمنی با مدد از نیروی خراسانی وارد صحنه کارزار با لشگریان سفیانی می شود. لسان روایات دلالت بر این مطلب دارد که در این نبرد سپاه یمنی پشتیبانی سپاه خراسانی را بر عهده دارد. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در وصف سپاه خراسانی می فرماید:

"پرچم هدایت از کوفه خارج می شود آن سپاه را دنبال می کنند و همه آن ها را نا بود می سازند و حتّی گزارشگری را از آن ها باقی نمی گزارند و آن چه دردست آن هاست، غنیمت می گیرند و اسیر می سازند."(مجمع البیان: امین الاسلام طبرسی، ج8: ص398* بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52: ص186)

 

منظور از پرچم هدایت - با توجه به قرائن موجود در دیگر فرازهای روایت – پرچم جناب سید خراسانی است و منظور از سپاه، سپاه سفیانی است که سپاه جناب سید خراسانی آن را تعقیب می کند و نابود می سازد.


+ نوشته شده در  86/04/15ساعت 16:22  توسط علی | 

نفس زکیه

در پیرامون ذبح نفس زکیه و به دار آوختن پسر عمویش احادیث فراوانی از خاندان نبوّت به ما رسیده است، که عمدتا این روایات مستخرج از مصادر شیعی می باشند و ردّ آن ها در صحا اهل سنّت نمی توان یافت؛ هر چند که برخی از این احادیث در دیگر کتب روایی اهل سنّت یافت می شود.

ابو جعفر، محمّد بن علی علیه السّلام می فرماید:

"گر هرچیزی که به شما مشتبه شود پیمان، پرچم و شمشیر پیامبر صلّی الله علیه و آله و نفس زکیه از تبار سالار شهیدان بر شما پوشیده نخواهد بود."(تفسیر العیّاشی: ج1، ص64-66* کتاب الغیبه: نعمانی، ص149* بحارالانوار: مجلسی، ج52: ص223.)

 

نفس زکیه کیست؟

نفس زکیه همان کسی است که میان رکن و مقام کشته می شود. در روایتی آمده است:

"چون روز بیست و پنجم ذیحجه فرا رسد نفس زکیه در میان رکن و مقام به ستم کشته می شود و در روز دهم محرّم حضرت حجت عج قیام می کند."(الزام الناصب: حائری، ص190* روزگار رهایی: کامل سلیمان، ج2: ص1075)

 

نام نفس زکیه که در بین رکن و مقام، آنهم پانزده روز پیش از ظهور کشته می شود؛ محمّد و نام پدرش حسن است. او از تبار سالار شهیدان است.

نفس زکیّه در مدینه و پسرعمویش در مکّه، حرم امن الهی، کشته می شوند، پسرعمویش و جنازه خواهرش که فاطمه نام دارد بر درب مسجد پیامبر خدا به دار آویخته می شود.

قتل نفس زکیه بعد از وقوع صیحه اتّفاق می افتد که صیحه مسلّماً در نزدیک به زمان ظهور اتّفاق می افتد. از امیرالمؤمنین، علی علیه السّلام روایت شده است که حضرت فرمودند:

"آیا نمی خواهید شما را از آخرین فرمانروای حکومت بنی فلان آگاه سازم؟ عرض کردیم: آری، ای امیرالمؤمنین! فرمود: کشته شدن نفسی بی گناه در سرزمین حرم بدست گروهی از قریش. سوگند به خدایی که دانه را می شکافد و جان ها را می آفریند بعد از این واقعه جز پانزده شب برای آنان حکومتی باقی نمی ماند. پرسیدم: آیا پیش از این حادثه یا بعد از آن واقعه ای رخ می دهد؟ فرمود: در ماه رمضان صیحه آسمانی که شخص بیدار را به وحشت و ترس می افکند و خوابیده را بیدار می سازد و دختران را از پس پرده بدر می آورد."(بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52: ص234.)

 

نفس زکیه به عنوان پیغامبر حضرت مهدی به مکّه می رود تا پیام حضرت را به گوش مکّیان برساند که در بین رکن و مقام به شهادت می رسد. در روایتی مرفوع، ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام نقل می کند.

 

گروهی دیگر نیز می گویند که نفس زکیّه در بین رکن و مقام به قتل نمی رسد؛ بلکه بر دروازه کوفه به اتّفاق هفتاد نفر از صالحین به شهادت می رسد. شیخ مفید در کتاب الارشاد خود(ص336) می کوید:

"از جمله علائمی که روایت و اخبار گویای آن هست، کشته شدن نفس زکیه در پشت دروازه کوفه به همراه هفتاد نفر از صالحین است و کشته شدن مردی بین رکن و مقام."


+ نوشته شده در  86/04/15ساعت 16:20  توسط علی | 
قسمت چهارم به روز شد

انشاء الله در تابستان قسمت پنجم را نیز خواهم نوشت...

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 9:34  توسط علی | 

صيحه آسماني

سومين علامت محتوم پيش از ظهور بزرگ منجي عالم بشريّت، صيحه (نداي) آسماني است. اين نشانه از نشانه‌هاي محتوم است و در نامه حضرت ولي عصر(عج) به آخرين نايب خود به نام سمري تصريح شده كه هر كس پيش از وقوع صيحه و خروج سفياني ارّعاي مشاهده كند، دروغگو است و اين خود دليلي محكم است كه پيش از ظهور، خروج سفياني و نداي آسماني اتّفاق خواهد افتاد.

 

نداي آسماني، مقارن ظهور و تفسير آيه شريفه «و استمع يوم يناد...»

چنان كه «علي بن ابراهيم» در تفسير آيه شريفه «گوش فرا دار روزي كه منادي ندا كند از مكاني نزديك.»(سوره ق: آيه41) از حضرت صارق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

"منادي ندا مي‌كند به اسم قائم عليه السلام واسم پدرش«روزي كه مي‌شنوند فرياد را به راستي اين است روز خروج»( سوره ق: آيه42)، صيحه قائم عليه السلام است."

 

در كمال الدّين روايت شده از امام باقر عليه السلام كه فرمود:

"ندا مي‌كند منادي از آسمان كه فلان بن فلان اوست امام و نام او را مي‌برد."

 

و نيز در آنجا روايت است از زراره از امام صارق عليه السلام كه فرمود:

"ندا مي‌كند منادي به اسم قائم عليه السلام"

گفت:"پرسيدم خاص است يا عام؟"

فرمود:"عام است، مي‌شنوند هر قومي به زبان خود."

 

روايت شده از اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرمود:

"منادي ندا مي‌كند از آسمان كه: اي گروه مردم! امير شما فلان است و اين،‌آن مهدي است كه پر مي كند زمين را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."

 

چه هنگام بايد انتظار وقوع صيحه را كشيد

در روايات ما شيعيان از ائمه معصومين نقل گرديده كه چه هنگام بايد انتظار وقوع صيحه را كشيد كه ما به برخي از آن‌ها اشاراتي خواهيم داشت.

 

امام باقر عليه السلام مي‌فرمايند:

"مردم شرق و غرب به اختلاف مي گرايند. اهل قبله(مسلمانان) نيز دچار اختلاف مي‌شوند. مردم از ناامني به شدّت رنج مي‌برند و اين چنين روزگار سپري مي‌شود تا منادي آسماني ندا سردهد. چون بانگ آسماني را شنيديد بشتابيد."(كتاب الغيبه: نعماني، ص139* الارشاد: شيخ مفيد، ص237* الملاحم و الفتن: سيد بن طاوس، ص 114* بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج52:ص235.)

 

در روايات ما آمده است كه دو ندا مردم را به خود جلب مي‌كند كه نشانه‌اي از قيام مظهر عدل خدا بر بسيط خاك است. يكي ندايي از آسمان كه جبرائيل آن را سر مي‌دهد و ديگري ندايي از زمين كه شيطان صاحب آن ندا مي‌باشد، كه گويا اين نداي دوم همان خروج سفياني شيطان صفت است. امام باقر عليه السلام در فرازي از يك روايت بلند بالا در بيان علائم و كيفيت ظهور چنين مي فرمايند:

"به ناچار اين دو صيحه پيش از قيام قائم(عج) شنيده خواهد شد؛ يكي از آسمان كه صداي جبرئيل امين است و ديگري از زمين كه صداي شيطان لعين است."

 

 

علائمي كه پيش از وقوع صيحه تحقّق مي‌يابد

در اخبار رسيده از ائمه معصومين اشاره گرديده است كه پيش از ظهور يوسف كنعاني، قائم منتظر(عج) نشانه‌هايي به وقوع مي پيوندد كه خود دلالت بر قريب الوقوع بودن صيحه مي‌كند. در اين باب، رسول گرامي مطلب را به اجمال برگزار كرده مي فرمايند كه شب دوم از ماه رمضان نشانه‌اي در آسمان پديد مي‌آيد:

"يَظهَرُ فيِ السَّماءِ آيَةٌ لِلَيلَتَينِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."

"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه اي در آسمان ظاهر مي‌شود."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس، ص35.)

 

اما شايد بتوان به بفضيل اين سخن پيامبر خدا را در كلام امام صادق عليه السلام جست و جو نمود كه فرمودند:

"سالي كه صيحه آسماني شنيده مي‌شود،‌قبل از آن در ماه رجب نشانه‌اي ديده خواهد شد. سؤال شد آن نشانه چيست؟ فرمود: سيمايي در قرص ماه ديده مي شود و كف دست روشني در فضا ظاهر مي شود."(كتاب الغيبه : نعماني، ص134 * بحار الانوار : مجلسي، ج52: ص233* منتخب الاثر: صافي، 441.)

 

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند:

"و وجه و صدر يظهران للناس في عين الشمس."

"صورت و سينه‌اي در قرص خورشيد براي همگان ظاهر مي‌شود."

 

 

واكنش مردم

وقوع صيحه آن زمان است كه اختلاف و تشتّت دامنگير جوامع شده باشد و تفرقه و جدايي سايه گستر. در آغاز سروشي آسماني گوش نواز مي‌شود و سپس كف دستي پديد مي‌آيد و بعد از اين وقايع صيحه آسماني طنين افكن مي‌گردد.

امير المؤمنين علي عليه السلام در فرازي از يك روايت كه در باب احوال آخر الزّمان ايراد فرموده‌اند مي‌فرمايند:

"...آنگاه امور مردم هرگز اصلاح نمي‌شود و هرگز نمي‌توانند در اطراف يك محور گرد آيند، تا هنگامي كه منادي از آسمان بانگ بر مي‌آورد: به سوي فلاني بشتابيد و از او دور نشويد. سپس كف دستي در آسمان ظاهر مي‌شود و به سوي او اشاره مي‌كند."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس؛48* بشارة الاسلام: كاظمي، ص79* روز گار رهايي: كامل سليمان، ج2: ص867.)

 

حالت و واكنش مردم در قبال صيحه را از زبان به حق ناطق امام صادق عليه السلام بشنويد:

"هنگامي كه بانگ آسماني را بشنوند، مانند كسي كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان مي‌زند. تمامي دشمان خدا در برابر صيحه آسماني خاضع و منفقاد مي‌شوند. اگر در خبري هم دچار شكّ و ترديد باشند در مورد صيحه آسماني هيچ ترديدي هخواهند داشت، كه با نام پدر و نام اجداد طاهرين او (عج) ندا خواهند شد."( كتاب الغيبه : نعماني، ص136 و ص150* الزام الناصب: حائري، ص226 و ص176* روزگار رهايي: كامل سليمان، ج2:ص887.)

 

 


مفاد اين صيحه

حال که به وجود صیحه با مدد از روایت به اثبات رسید باید دید که مفاد این صیحه چیست؟ آیا فریادی بی مناسبت؟ یا نه ، ندایی است که پیام و فرمانی در بر دارد.

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند:

"به هنگام خروج قائم عج منادی آسمان یانگ می زند: هان ای مردمان! خداوند مهلت ستمگران را پایان بخشید و بهترین امّت محمد صلّی الله علیه و آله را به پیشوایی و سرپرستی شما برگزید، خود را در مکّه به او برسانید"(کتاب الاختصاص: شیخ مفید* بحار الانوار: علّامه مجلسی، ج 52: ص304.)

 

امام باقر علیه السّلام در این باره می فرمایند"

"منادی آسمانی در اوّل صبح بانگ بر می آورد: ای مردمان! آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. شیطان که نفرین خدا بر او باد، در آخر همان روز بانگ بر می آورد: حق با سفیانی و پیروان اوست."(کمال الدّین: شیخ صدوق، ج2: ص652* الارشاد: شیخ مفید، ص 38* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص266-267* اثبات الهداه: حرّعاملی، ج729* بحار الانوار: علّامه مجلسی، ج52: ص206* منتخب الاثر: صافی، ص457.)

 

که در صفهات پیشین گفتیم که این ندا همان صیحه می باشد.

طبع تبریز از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت: گفتم به ابی عبد الله(حضرت صادق) علیه السّلام که ابی جعفر( حضرت باقر) علیه السّلام می فرمود خروج سفیانی حتمی است و طلوع آفتاب از مغرب نیز حتمی است و چیزهای دیگری بود که می فرمود از حتمیّّات است. که ما قسمت کوتاهی از آن را آورده ایم:

"در اوّل روز ندا کننده ای از آسمان ندا می کند که آن را هر گروهی به زبان های خودشان می شنوند که آگاه باشید، به درستی که حق با علی و شیعیان او است. پس از آن ندا می کند شیطان در آخر روز از زمین که حق با عثمان و شیعیان او است. پس در این هنگام در شک افتند داخل شوندگان باطل."(غیبت طوسی: ص282* نوائب الدّهور فی علائم الظّهور: ص4-5.)

 

 

زمان وقوع صیحه

به شهادت روایات موجود زمان وقوع این صیحه در شب جمعه بعد از نماز صبح، بیست و سوم از ماه مبارک رمضان است، که در لحظات آخر روز بیست و سوم صدای گریه ابلیس بلند می شود و مردم را به پیوستن به لشکریان سفیانی فرا می خواند.

 

در روایت بلند بالایی که ابن عقده از امام باقر علیه السّلام نقل می کند:

"...ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش می شوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران پرده نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنند که خروج کنند."(کتاب الغیبه: نعمانی، ص253* کتاب الغیبه: شیخ طوسی، ص274* بحار الانوار: علامه مجلسی، ج52: ص230و 234و 290و 348و 354* منتخب الاثر: صافی، ص434و 448و 449.)


+ نوشته شده در  86/02/08ساعت 16:51  توسط علی | 

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت 8:17  توسط علی | 

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت 8:10  توسط علی | 

 

خروج سفياني

پديد آمدن سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحّه گذارده شده است. في المثل ، امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه "...ثُمَّ اَجَلاً و قَضي اَجَلٌ مُسَمّي عِنْدَهُ"(سوره انعام6، آيه2 =...و عمري مقرّر كرد و مدّتي در نزد او معيّن. همه، ترديد مي‌ورزيد.) فرمودند:

"اينجا دو اجل است : يكي اجل حتمي ؛ كه انجام مي‌شود و هرگز غير آن اتفاق نمي‌افتد.وديگري اجل منوط به مشيت . به خدا سوگند كه خروج سفياني از قِسم حتمي است"(كتاب الغيبة : نعماني، ص161 * كتاب الغيبة: شيخ طوسي، ص 266-267.)

 

و يا در روايتي مروي از امام صادق عليه السلام كه مي فرمايد:

"اين وقايع يا محتومند و از وقايع محتوم خروج سفياني در ماه رجب است."(كتاب الغيبة : نعماني، ص300 * كمال الدين: شيخ صدوق ، ج2: ص65 * اثبات الهداة: حرّ عاملي، ج3: ص721 * بحار الانوار:علّامه مجلسي، ج52: ص204و249 * منتخب الاثر: صافي، ص457.)

 

بحث از سفياني را فقط در مصادر شيعي مي‌توان رديابي نمود و در كتب اهل سنت اثري از آن يافت نمي‌شود. آن چه كه در كتب حديثي اهل سنت از آن به تفصيل سخن رفته است "دجال" مي باشد كه مقدار رواياتش خيلي بيشتر از روايات سفياني در مصادر شيعي مي‌باشد. امّا دجّال در روايات شيعيان كم و بيش يافت مي شود؛ هرچند كه بيشترين آن‌ها از ديدگاه سند احاديثي قابل اعتماد نمي‌باشند. با اين وجود، به سبب به تواتر رسيدن احاديث دجال بايد بدان معتقد بود.

 

خصوصيات دجال

1)   دجال داراي عمري دراز است.

2)   به نام فرزند صائد خوانده ميشود.

3)   ادّعاي خدايي مي كند.

4)   كافر كيش است.

5)   تمامي نقاط عالم جز مكه را به زير فرمان مي آورد.

6)   يك چشم دارد و آن هم بر پيشاني.

7)   خري دارد كه بر او سوار است.

8)   هنگام خروجش حضرت بقية الله بر سفياني فائق آمده است.

9)   كوتاه قد و چاق و زشت روست.

 

 

نام و نشان سفياني

سفياني از شخصيّت‌هاي بارز در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مي‌باشد. او در رأس گروهي جرّار و خون‌آشام نشانه بارزي است از مخالفت با حق و حقّانيّت كه خداوند وعده آن را در قرآن كريم به آدم داده است.

همانگونه كه امام علي"ع" فرموده‌اند او از فرزندان ابوسفيان است و نامش عثمان و نام پدرش عقبه مي باشد. نيز در حديثي ديگر ايشان مي فرمايند كه او از فرزندان معاويه (پسر ابو سفيان) است.

امام صادق عليه السلام در توصيف سفياني مي فرمايند:

"او سرخ روي و زاغ چشم و زردموي است. مردي است بزرگ سر و چهار‌شانه كه سيمايي خشن دارد و در رويش آثار آبله است. چو او را ببيني كورش پنداري ؛ ولي او كور نيست،بلكه وجودنقطه سفيد در چشمش او را اينگونه نشان مي دهد.او پليدترين مخلوق روي زمين است كه لحظه‌اي خدا را نپرستيده و مكّه و مدينه را نديده است."(كتاب الغيبة: معماني، ص 164 * اعلام الوري: طبرسي، ص428 * بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج52: ص206 * بشارة الاسلام: كاظمي، ص106 * الزام لناصب: حائري، ص179 * اسعاف الرغبين: صبّان، ص138 * منتخب الاثر: صافي، ص458.)

 

 

علائمي كه دلالت بر خروج سفياني دارد

پيامبر اكرم "ص" پس از بيان فتنه‌اي كه در مشرق و مغرب واقع خواهد شد فرمودند:

"وقتي كه آنان در اين حالت مي‌باشند، ناگاه سفياني از سمت وادي يابس (در فلسطين) برايشان خروج مي كند و در دمشق فرود مي‌آيد. از آن‌جا لشكري به سمت مشرق و لشكري به سوي مدينه مي‌فرستد تا اين كه لشكر اول در ارض بابل كه از جمله نواحي بلده ملعونه و جايگاه خبيثه (بغداد) است؛ فرود مي‌آيد و بيشتر از سه هزار نفر را مي‌كشد و بيشتر از سيصد زن را رسوا مي‌كند و سيصد جوان از بني‌عباس را به قتل مي‌رسانند. بعد از آن متوجّه كوفه مي شوند و حوالي آن را خراب مي‌كنند. آنگاه از آن‌جا بيرون شده به سمت شام مي‌روند. در آن اثنا لشكري از كوفه عَلم هدايت برافراشته مي‌آيد و به اين لشكر سفياني مي‌رسند و ايشان را يكجا به قتل مي‌رسانند."(جامع البيان: طبري، ج22: ص72 * الكشّاف: زمخشري، ج3: ص467-468 * بحار الانوار: مجلسي، ج52: ص186 * تفسير نور الثقلين: حويزي، ج4: ص343 * منتخب الاثر: صافي، ص456.)

 

جابر جُعفي آنگاه كه از امام باقر عليه‌السّلام در باره سفياني مي‌پرسيد، حضرت در پاسخش مي‌فرمايند:

"چگونه ممكن است سفياني بدون شيصباني خروج كند، شيصباني از سرزمين كوفه خروج مي‌كند و مانند آب حركت ميكند و كسان شما را مي‌كشد. چون او خروج كند ،منتظر خروج سفياني باشيد و به دنبال آن منتظر ظهور مهدي (عج) باشيد."(كتاب الغيبة: نعماني، ص302 * بحار الانوار: مجلسي، چ52: ص250/حديث 136.)

 

 

زمان خروج سفياني

"اهل مغرب به سمت مصر خروج مي‌كنند. ورودشان به مصر علامت خروج سفياني است و ظاهراً خروج مغربي متعقب خروج سفياني است."(العبقريُّ الحسان في احوال مولانا صاحب الزمان، ج2: ص51.

 

امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند:

"سفياني از نشانه‌هاي حتمي ظهور است. خروجش در ماه رجب است و مدّت زمانش از آغاز تا به انجام پانزده ماه به طول مي‌انجامد. وي شش ماه كارزار مي‌كند. همين كه بر پنج شهر دست يافت، نه ماه فرمانروايي مي‌كند؛ بي آنكه روزي بر او افزوده شود."(كتاب الغيبة: نعماني، ص299-300 * كمال الدين: شيخ صدوق، ج2: ص651-652 * اثبات الهداة: حرّ عملي، ج3: ص721-722 * بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج52: 206 * منتخب الاثر: صافي، 457.)

 

 

حوادث خروج سفياني

نعيم با سند خود از اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام روايت كرده كه حضرت فرمودند:

"سفياني به آن كسي كه با لشكرش داخل كوفه شده، بعد از آنكه آنجا را مانند پوست برّه بر هم ماليده فرمان مي‌دهد رفتن به سمت حجاز را، پس او مي‌رود به جانب مدينه و شمشير در قريش مي‌گذارد و از آن‌ها و انصار چهارصد نفر را مي‌كشد شكم پاره مي‌كند. برادر و خواهري از قريش به نام‌هاي محمّد و فاطمه، كه پس از كشتن، آن دو را بر در مسجد مي‌آويزند."(الملاحم و الفتن: سيد بن طاوس، ص56.)

 

مولا اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام در بيان كارهايي كه سپاهيان سفياني انجام ميدهند؛ مي‌فرمايند:

"اي مردم؛ از من سؤال كنيد پيش از آن كه فتنه و فساد سرزمين شما را پس از مرگ و حياتش پايمال كند و سايه شوم را بر آن بگستراند و يا آتش از مغرب زمين شك و اندوه افتد و با فرياد بلند بانگ برآورد:  واي بر او از انتقام جويي و خونخواهي و مانند آن. وقتي گردش چرخ و روزگار طولاني گردد شما مي‌گوييد او مرده است يا هلاك شده(اگر زنده است پس در كجا بسر مي‌برد). در اين هنگام معناي اين آيه مصداق پيدا مي‌كند [سپس پيروزي را براي شما باز گردانديم و شما را با دارايي و فرزندان پسر ياري رسانديم و بر شمارتان افزوديم](سوره اسراء 17، آيه6) ظهور آن حضرت نشانه‌ها و علامت‌هايي دارد: نخست محاصره كوفه با كمين كردن و پرتاب سنگ و ايجاد شكاف و رخنه در زواياي كوچه‌هاي كوفه، تعطيل مساجد به مدّت چهل شب، كشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفش‌هايي گرداگرد مسجد بزرگ كه شباهت به درفش‌هاي هدايت دارند، كشنده و كشته شده هر دو در آتش خواهند بود. كشتار زياد، مرگ سريع، و كشته شدن نفس زكيّه در نجف به همراه هفتاد تن از خوبان كه ميان ركن و مقام ذبح ميشوند. كشته شدن اسبع مظفّر در بتخانه با گروه زيادي از انسان‌هاي شيطان صفت و خروج سفياني با درفش سبز(سرخ) و صليبي زرّين. فرمانده آن مردي از قبيله كلب است و دوازده هزار سوار، سفياني را به سوي مكّه و مدينه همراهي مي‌كنند. فرمانده آن گروه فردي از بني اميّه است كه به او خزيمه گويند. چشم چپ او نابينا است و در چشم ديگرش نقطه‌اي خون وجود دارد، تمايل به دنيا دارد، هيچ پرچمداري از او بر نمي‌گردد تا اينكه در مدينه فرود مي‌آيد، مردان و زناني از آل پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) را گرد هم مي‌آورد و آن‌ها را در خانه‌اي در مدينه كه به آن خانه ابوالحسن اموي مي‌گويند زنداني مي‌كند، او سواراني را در جستجوي مردي از خاندان پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌فرستد كه مرداني مستضعف در مكّه گرد او جمع شده‌اند كه رئيس آن‌ها مردي از غطفان است. تا اينكه در ميان سنگ‌هاي پهن و سفيد در بيابان در مي‌آيند و در زمين فرو ميروند، هيچيك از آن‌ها نجات پيدا نمي‌كند مگر يك مرد كه خداوند صورت او را به پشت مي‌گرداند تا آن‌ها را بترساند و نشانه عبرتي براي آيندگان باشد. در آن روز تأويل اين آيه [و اگر ببيني، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكاني نزديك گرفتارشان سازند.](سوره سبا 34، آيه 51) آشكار مي‌شود. سفياني صد و سي هزار تن به كوفه مي‌فرستد و آن‌ها در روحاء و فاروق و جايگاه مريم و عيسي عليهما ‌السّلام در قادسيه فرود مي‌آيند و هشتاد هزار تن از ايشان رهسپار كوفه شده در مكان قبر هود عليه‌السّلام در نُخيله فرود مي‌آيند و در روز عيد و چراغاني به او هجوم مي‌آورند. رهبر مردم، جبّاري ستم پيشه است كه او را كاهن ساحر ميگويند.او از شهري كه به آن زوراء (بغداد) مي‌گويند به اتّفاق پنج هزار كاهن ديگر خروج مي‌كند و بر سر پل آن شهر هفتاد هزار تن را به قتل مي‌رساند، آنگونه كه مردم به جهت خون‌هاي ريخته شده و تعفّن جسد‌ها از نزديك شدن به فرات خودداري مي‌كنند. دوشيزگاني كه دست و صورت آن‌ها بي‌حجاب ديده نشده از كوفه به اسارت مي‌گيرند و بر محمل‌ها سوار نموده به جايگاهي در نجف مي‌برند.

آنگاه صدهزار مشرك و منافق از كوفه خروج مي‌كنند و بي‌آنكه كسي مانع آن‌ها شود وارد دمشق مي‌شوند و آن ارَم‌داري بناهاي رفيع مي‌باشد.

درفش‌هايي از مشرق زمين كه از پنبه و كتان و حرير نيست روي مي‌آورد در حالي كه بالاي چوب‌هاي آن‌ها عالمت‌هايي دارد و مردي از خاندان پيامبر خدا آن‌ها را پيش مي‌راند؛ روزي كه در مشرق ظاهر مي‌شود، بوي خوش او همچون مشك عنبر در مغرب به شام مي‌رسد، ترس و هراس، يك ماه پيشاپيش آن‌ها به دل دشمنان راه مي‌يابد.

پسران سعد، در كوفه به خون خواهي پدران خود بر مي‌خيزند و آن‌ها فرزندان فاسقان هستند. تا اينكه سواران حسين به سان اسبان مسابقه كه ژوليده مو و غبار آلود و پيشاني‌هايي سفيد و ديدگاني اشكبار دارند بر آنان هجوم مي‌آورند؛ ناگاه يكي از آن‌ها در حالي كه اشك مي‌ريزد پاي خود را به زمين مي‌زند و مي‌گويد بعد از امروز ديگر خير و سعادتي در نشستن نيست. پروردگارا، ما توبه كنندگان و دل شكستگان هستيم و در پيشگاه ربوبي تو سر فرود مي‌آوريم و جبهه بر خاك مي‌ساييم. آن‌ها بزرگاني هستند كه خداوند بزرگ در قرآن مجيد آن‌ها را چنين توصيف نموده است:"خداوند توبه كنندگان و پاكيزگان را دوست دارد"(قرآن كريم: سورة بقره، 222) و ديگر پاك سيرتان كه از دودمان پيامبرند.

مردي از نجران خروج مي‌كند و دعوت امام را اجابت مي‌نمايد و او نخستين فرد نصراني است كه پاسخ مثبت مي‌دهد، معبد خود را ويران مي‌كند و صليب آن را مي‌شكند و با بردگان و مردمان ضعيف و گروهي از سواران خروج مي‌كند و با درفش‌هاي هدايت رهسپار نخيله مي‌شود.

محل گرد آمدن تمامي اهل زمين در فاروق است و آن جايگاه مسير حج گزاردن اميرالمؤمنان است كه ميان بُرس و فرات قرار دارد؛ پس در آن روز ميان مشرق و مغرب، سه هزار يهودي و نصراني به قتل مي‌رسند. در آن روز تأويل اين آيه مصداق پيدا مي‌كند :"و همواره سخنشان اين بود تا همه را چون كشته در ديده و آتش خاموش گشته گردانيديم"(قرآن كريم : سورة انبياء، 15)."(بحار الانوار: مجلسي، ج52: ص272-274)

اين حديث روشنگر اين است كه سپاه خون آشام سفياني به حريم تمامي قوانين مذهبي و احكام ديني تجاوز مي‌كند و همه طبقات را گريان مي‌سازد، گروهي براي دين و گروهي ديگر براي وضع ناهنجار زندگي خود.

 

 

عقيده سفياني

در روايات ما تصريح شده است كه سفياني مسلماني منحرف از دين است كه كينه‌اي بس شديد به حضرت علي عليه السلام و آل او و دوست دارانش دارد. او با هرچه كه نيك است در نبرد مي‌باشد و بارزترين امر نيك، محبّت علي و آلش عليهم السلام است كه سفياني با آن در تضادّ و دشمني است.

از امام محمّد باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:

"گويا من سفياني را مي‌بينم كه در سرزمين سرسبز شما كوفه اقامت گزيده، منادي او ندا ميدهد: هر كس سر يك تن از پيروان علي را بياورد، جايزه‌اي معادل هزار درهم مي‌ستاند. در اين هنگام، همسايه بر همسايه يورش برده و مي‌گويد كه همسايه‌اش از زمره ياران علي است، گردن او را مي‌زند و هزار درهم جايزه ميگيرد. آگاه باشيد، در آن روز حكومت شما در دست حرامزادگان خواهد بود."(بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج52: ص215 به نقل از كتاب الغيبه شيخ طوسي)

 

سفياني براي پيشبرد امر خود و همرزم طلبيدن در قبال مبارزه با مسلمانان تظاهر به مسيحيّت مي‌كند. او در حالي كه صليب بر گردن آويخته از سرزمين روميان به جانب اهل مشرق روي مي‌آورد.

+ نوشته شده در  85/11/11ساعت 0:35  توسط علی | 

خسف بيداء

حسف بيداء يكي از نشانه‌هاي حتمي ظهور است. واقعه‌اي است كه لشكريان سفياني را از ميان بر مي‌دارد و راه را براي ظهور آن مهرِ اَنور سوري آماده مي‌سازد.

 

از اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمودند:

"لشكر سفياني وقتي فرود آمد، در طلب آن‌هايي كه از مدينه به طرف مكّه بيرون رفتند؛ در بيداء ، زمين آن‌ها را در خود فرو مي‌برد و ندا مي‌كند؛ و اين است معناي گفتۀ خدا «و اگر ببيني، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكان نزديك گرفتارشان سازند»(قرآن كريم: سورۀ سباء ، 51) كه در اين آيه منظور از مكاني نزديك، زير پاي خودشان است. و از آن لشكر مردي براي يافتن ناقۀ خود بيرون مي‌رود ، وقتي بر مي‌گردد كسي را نمي‌يابد و او است كه خبر مي‌دهد كه آنان در زمين فرو رفته‌اند."(الملاحم و الفتن: سيّد بن طاوس، ص75-76)

 

حال سرانجام كار لشكريان سفياني را از زبان امام محمّد باقر عليه السلام بشنويد كه حضرت فرمودند:

"منظور آيۀ «ايكاش ببيني هنگامي را كه هراسان مي‌شوند و ديگر گريزي نيست و از جايگاهي نزديك نزديك شوند» صيحه آسماني است و آن بانگ جبرئيل است كه از آسمان بانگ مي‌زند و پايشان در زمين فرو مي‌رود، و آن هنگامي است كه در دو منزلي مدينه منوّره و در ميان «حما» و «مرّ» در سرزمين «بيداء» خسف مي‌شوند. مردي از سپاه جدا مي‌شود و به دنبال شتر مي‌رود. چون بر مي‌گردد احدي را از سپاهيان نمي‌يابد و هيچ سرنخي پيدا نمي‌كند و او گزارش سپاه را به مردم مي‌دهد."(كتاب الغيبه: نعماني، ص63* البيان: گنجي شافعي، ص73* بشارة الاسلام: كاظمي، ص192* الملاحم و الفتن: سيد بن طاوس، ص60* بحار الانوار: علْامه مجلسي، ج52: ص188.)

+ نوشته شده در  85/11/11ساعت 0:35  توسط علی | 

 

مشخصات

پیش از پرداختن به بیان نشانه های حتمی ظهور لازم می آید که به معرفی آن حضرت هرچند بر سبیل اجمال و اختصار پرداخته شود ، تا فوائد این تحقیق دو چندان گردد و تذکری گردد برای خواننده جوان.

 

نام

پیامبر خدا امام زمان را هم نام خود معرفی می کنند:

"در آخر زمان مردی از فرزندان من خروج می کند که نامش ____ است و کنیه اش_____. او زمین را پس از آن که از جور و ستم پر گردیده از قسط و عدل پر می کند."(تذكرة الخوّاص : سبط بن حوزي، ص 363 * منهاج الكرامة : علّامه حلي، ص28 * اثبات الهداة : حرّ عاملي، ج 3 : ص 606-607 /باب 32 ، فصل6 : حديث 11)

 

اما پیشوایان معصوم ، ما را از نام بردن آن حضرت به نام نهی فرموده اند ، تا آن وجود ذی جود در دوران غیبت صغری از گزند دشمنان در امان باشند و در دوران غیبت کبری به عنوان رمزی در میان شیعیان باقی بماند:

"عمر از حضرت امیرالمؤمنین درباره مهدی سؤال کرد و گفت : ای فرزند ابی طالب! مرا از مهدی باخبر ساز و بگو که نامش چیست؟ حضرت امیر المؤمنین فرمودند: اما نامش را نمی گویم؛ چرا مه محبوب و دوستم رسول خدا مرا سفارش نمود که نامش را بیان ننمایم، تا اینکه خداوند او را مبعوث فرماید. نام او از آن دسته اموری است که خداوندآن را در علم پیامبرش به ودیعت نهاده است." (كمال الدّين : شيخ صدوق ، ج2 : ص648 / باب 56 ، حديث3 * الارشاد : شيخ مفيد، ص363 * كتاب الغيبة : شيخ طوسي، ص281)

 

و حتی کسی را که نام حضرت را به زبان جاری سازد کافر خوانده اند:

امام صادق علیه السلام فرمودند:

 "جز کافر کسی صاحب این امر را به نام نمی خواند."(الاصل ال‌من الكافي: كليني، ج1، ص333، / حديث4 * كمال الدّين: شيخ صدوق، ج2: ص648/ باب56: حديث1 * بحار الانوار: علّامه مجلسي، ج51 : ص33/ باب3: حديث11 *‌وسائل الشيعة : حرّ عاملي، ج11 : ص486 / باب33: حديث4(زير نظر رباني شيرازي) * الزام الناصب : يزدي حائري، ج1 : ص273.

 

کنیه

کنیه مسلم حضر "ابوالقاسم"است که به "اباصالح" و "ابوجعفر" هم شهرت دارند. کمی جلوتربه این بحث خواهیم رسید.

 

القاب

القاب آن حضرت بسیار است. از آن جمله:

1.    مهدی

2.    حجة

3.    منصور

4.    قایم بامرالله

5.    قایم المنتظر

6.    صاحب الامر

7.    صاحب الزمان

8.    المنتقم

9.    خلف صالح

10. بقیة الله

11.و...

 

اسامی و القاب و کنیه های آن حضرت

1)   احمد

2)   ایستاده

3)   ابو ابراهیم

4)   امیر الامر

5)   بئر معطله

6)   برهان الله

7)   تمام

8)   جنْبْ

9)   حمد

10)    خجسته

11)    خنّس

12)    رجل

13)    السلطان المأمول

14)    اصل

15)    ابوالقاسم

16)    ابو الحسن

17)    احسان

18)    بلدالامين

19)    باسط

20)    ثائر

21)    جوار الكنس

22)    حامد

23)    خسرو

24)    خليفة الله

25)    راهنما

26)    سدرة المنتهي

27)    اوقيدمو

28)    ابوعبدالله

29)    ابو تراب

30)    اُذ ُن سامعه

31)    بهرام

32)    بقية الانبياء

33)    جعفر

34)    حجة و حجة الله

35)    حاشر

36)    خداشناس

37)    خليفة الاتقياء

38)    ربّ‌الارض

39)    سناء

40)    ايزد شناس

41)    ابوجعفر

42)    ابوبكر

43)    ايدي

44)    بنده يزدان

45)    تالي

46)    جمعه

47)    حق

48)    خاتم الاوصياء

49)    خازن

50)    لابُّة الارض

51)    زندافريس

52)    سبيل

53)    ايزد نشان

54)    ابومحمّد

55)    ابوصالح

56)    بقية الله

57)    پرويز

58)    تأييد

59)    جابر

60)    حجاب

61)    خاتم الائمه

62)    "خلف"و"خلف صالح"

63)    داعي

64)    سروش ايزد

65)    ساعة

66)    سيد

67)    ثماطيل

68)    شديد

69)    صاحب

70)    صاحب الغيبه

71)    صاحب الزمان

72)    صاحب الرجعه

73)    صاحب الدّار

74)    صاحب الناحيه

75)    صاحب العصر

76)    صاحب اكرّةالبيضاء

77)    صاحب الدولة الزهراء

78)    صالح

79)    صاحب الامر

80)    صمصام الاكبر

81)    صبح سفر

82)    صدق

83)    صراط

84)    ضياء

85)    ضحي

86)    طالب التراث

87)    عالم

88)    يعسوب الدين

89)    عدل

90)    عاقبة الدار

91)    عزّة

92)    عين

93)    عصر

94)    غايب

95)    غلام

96)    غيب

97)    فريم

98)    غوث

99)    فايه الطّالبين

100)    غاية القصوي

101)    غوث الفقرا

102)    خليل

103)    فجر

104)    فردوس الاكبر

105)    فيروز

106)    فرخنده

107)    فرج المؤمنين

108)    الفرج الاغظم

109)    فتح

110)    فقيه

111)    فيذالموا

112)    قائم

113)    قابض

114)    قيامت

115)    قسط

116)    قوة

117)    قاتل الكفره

118)    قطب

119)    قائم الزمان

120)    قيم الزمان

121)    قاطع

122)    كاشف الغطاء

123)    كمال

124)    كلمة الحق

125)    كمِعَباد دوم

126)    كموكماء

127)    كارّ

128)    لواء اعظم

129)    لنديطارا

130)    لسان الصدق

131)    ماشع

132)    مهميد الاخر

133)    مسيح الزمان

134)    ميزان الحق

135)    منصور

136)    مح‌م...

137)    نية الصابرين

138)    منتقم

139)    مهدي

140)    عبدالله

141)    مؤمَلْ

142)    منتظر

143)    ماءمعين

144)    مخبر بما يعلن

145)    مجازي بالاعمل

146)    موعود

147)    مظهر الفضايح

148)    مبلي لسرائر

149)    مبدأالآيات

150)    محسن

151)    منعم

152)    مفضل

153)    منّان

154)    موتور

155)    مدبّر

156)    مأمور

157)    مقدرة

158)    مأمول

159)    مفرج اعظم

160)    مضطر

161)    من لم يجعل الله له شبيهاً

162)    مقتصر

163)    المصباح الشّديد الضّياء

164)    ناقور

165)    ناطق

166)    نهار

167)    نفس

168)    نورآل محمّد

169)    نورالاضياء

170)    فور الاتقياء

171)    نجم

172)    ناحيه مقدسه

173)    واقيذ

174)    وتر

175)    وجه

176)    ولي الله

177)    وارث

178)    هادي

179)    يدالباسطه

180)    يمين

181)    وهوه‌ل

(نجم الثاقب: حاج ميرزا حسين طبرسي نوري)

 

+ نوشته شده در  85/10/12ساعت 7:48  توسط علی |